26 شماره     چهارشنبه، 23 خرداد 1386   صفحه اصلي  

مي‌توانيم مثل خيلي‌ از کشورها سينما را حذف کنيم
خطرناك است، خيلي خطرناك است
ديروز مي‌بينمت!
فايده‌اي ندارد و ادامه‌اش مي‌دهند
بازي يك زوج در نقش زوج
بروس ويليس و باز هم «جان سخت»
ادعايي جديد از وكيل مايكل مور
بخش‌هاي مستند «زادبوم» تمام شد
«قفل‌ساز» مهرماه اكران مي‌شود
مستند «تلويزيون فرانسه» به نيمه رسيد

به مناسبت 23 خرداد، سالگرد اولين دوره جشنواره روستا
فايده‌اي ندارد و ادامه‌اش مي‌دهند

مهرزاد دانش:بيست‌ويك سال پيش، نخستين دوره جشنواره هنري - ادبي روستا آغاز به‌كار كرد. خبر فعاليت اين جشنواره را دبيرخانه جشنواره واحد تبليغات دفتر مركزي جهادسازندگي به مناسبت هفته جهادسازندگي و سالگرد تاسيس اين نهاد اعلام كرد.

محورهاي موضوعي فيلم‌هاي شركت‌كننده در مسابقه نيز شامل عناويني از قبيل روستا و جنگ، پيوندهاي انساني در جامعه روستايي، محروميت در روستا، سوادآموزي، كودكان، آداب و سنن، عشاير و... بود.

اين رويداد درست ميانه دهه 60 اتفاق افتاد. دهه‌اي كه نامش با جنگ، انقلاب، ايدئولوژي و... گره خورده بود و شعارهايي مبتني بر كشاورزي محوري در برابر صنعتي‌شدن به مثابه تزي كه ساختار اقتصادي نظام پهلوي را مورد انتقاد قرار مي‌داد بسيار مطرح بود.

 آن دوره آثاري از قبيل جاده‌هاي سرد، تنوره ديو و ماديان بيشترين جوايز را به خود اختصاص دادند كه در هر سه قرائني معطوف به محروميت‌هاي روستايي به چشم مي‌خورد.

اين ماجرا 21 سال تداوم يافت. البته از ميانه كار، جشنواره قالب مستقل خود را رها كرد و تبديل به يك بخش جنبي از بين ده‌ها بخش حاشيه‌اي جشنواره فيلم فجر شد. اين تقليل نشان از چه دارد؟

ما در طول سال، جشنواره‌هاي ريز و درشت فراوان داشته و داريم كه اغلب آنها تهي از كاركرد واقعي هستند و بيشتر دلالت بر پافشاري بر يك ايده تاريخي مصرف گذشته دارند.

نگاه گردانندگان جشنواره روستا، بيشتر منطبق با انگاره‌هاي ترويجي و تبليغي است كه قانون آن بحث روستاست، اما اينكه چنين ايده‌اي پس از گذشت بيش از دو دهه تا چه ميزان با نوع انتظارات و توقعات جامعه از يكسو و ظرفيت سينماي ايران از سوي ديگر تطابق دارد، جاي بحث فراوان است.

نگارنده هرگز در پي آن نيست كه مباحث مربوط به روستا را بي‌اهميت بنگارد، اما هر رويكردي پس از يك مقطع زماني قابل‌توجه نياز به ترميم و بازسازي برحسب مقتضيات معاصر دارد. اهداي جايزه فيلم‌هايي مانند يك تكه نان در سال‌هاي اخير نشان مي‌دهد كه هدف چنين جشنواره‌اي - دست‌كم در حوزه سينما - در ابعاد شكل‌گرايانه متوقف شده است. يك تكه نان (فارغ از ضعف يا قوتش) چه ربطي به اهداف برگزاركنندگان اين جشنواره دارد؟

آيا همين كه فيلمي ماجرايش در لوكيشن روستا بگذرد براي اين مديران كفايت مي‌كند؟ سال‌ها پيشتر زماني كه رئيس‌جمهور وقت - سيدمحمد خاتمي – شعار گفت‌وگوي تمدن‌ها را مطرح كرد، اين جشنواره نيز شعار سال خود را همين عبارت برگزيد فارغ از اينكه تمدن خاستگاه شهري دارد و نه روستايي!

هر سال در شعار و پيام‌هاي دبير جشنواره روستا، انبوهي از آمارهاي كشاورزي و اقتصاد روستايي گنجانده مي‌شود و با اين نگاه قرار است به استقبال فيلم‌هاي سينمايي هم رفته شود.

اكنون كه اقتضائات زمانه، سال‌ها قبل دو وزارت كشاورزي و جهادسازندگي را در هم ادغام كرد، آيا انتظار بازنگري در مناسبات جشنواره‌اي شكل‌گرا و خالي از معنا و ابزارنگرانه، دور از منطق است؟

جشنواره روستا، اكنون موضوع يكي از مناسبت‌هاي تقويمي سينماي ماست. گاهي اوقات بسندگي به همين مناسبت‌ها كافي است. نيازي به تداوم روند سالانه‌اش نيست.



بازي يك زوج در نقش زوج

هم‌ميهن: جنيفر كانلي و پل بتاني در فيلم «متولد» در كنار يكديگر بازي مي‌كنند. به گزارش «هم‌ميهن» اين دو در اين فيلم مانند زندگي حقيقي‌شان نقش يك زوج را بازي خواهند كرد.

 اين زن و شوهر از اينكه بالاخره توانسته‌اند در فيلمي مقابل يكديگر قرار گيرند، اظهار خوشحالي كرده‌اند. «متولد» فيلمي در ژانر وحشت است كه دانيل سيپسون آن را كارگرداني خواهد كرد. داستان فيلم زوج خوشبختي را نشان مي‌دهد كه زندگي‌شان بر اثر ورود شخصيت‌هايي كارتوني دچار تغيير مي‌شود.

برادران چيودو كه به خاطر كارهاي انيميشن‌شان در فيلم «قاتل از بيرون شناخته مي‌شود» معروف هستند جلوه‌هاي كارتوني اين فيلم را كار خواهند كرد.



بروس ويليس و باز هم «جان سخت»

هم‌ميهن: بروس ويليس اعلام كرده از اينكه باز هم مي‌تواند در فيلم‌هاي اكشن ظاهر شود بسيار خوشحال است. به گزارش «هم‌ميهن» گرچه ويليس اعلام كرده فعلا قصد ندارد بازنشسته شود ولي بازي در فيلم‌هاي پرتحركي همچون «جان سخت» براي اين بازيگر 52 ساله چندان هم راحت نيست.

 وي درباره «جان سخت» در كنفرانسي مطبوعاتي گفته:«ساخت اين فيلم كار بسيار دشواري بود. يكسال قبل وقتي قرار شد اين فيلم را كار كنيم ريسك زيادي در آن وجود داشت و احتمال داشت كار در ميانه متوقف شود ولي همه چيز خيلي خوب پيش رفت.»

 جديدترين سري فيلم‌هاي «جان سخت» موضوعي اكشن درباره ترورهايي زنجيره‌اي در آمريكا دارد و در آن ويليس با جاستين لانگ و مگي كيو، بازيگر هنگ‌كنگي همبازي است. اولين فيلم از مجموعه «جان سخت» نخستين‌بار در سال 1988 به اكران عمومي درآمد.



ادعايي جديد از وكيل مايكل مور

هم‌ميهن: ماه گذشته ميلادي مسوولان آمريكايي اعلام كردند كه مايكل مور با ساخت فيلم جديدش كه بخشي از آن در كوبا فيلمبرداري شده از قوانين آمريكا تخطي كرده.

 به تازگي هم وكيل مور در دادخواستي كه در جواب اين نامه تنظيم شده نسبت به قوانين تبعيض‌آميز شكايت كرده است و گفته:«با توجه به اين دلايل من نگران اين موضوع هستم كه اداره شما نسبت به آقاي مور رفتار تبعيض‌آميزي را در پيش گرفته.»

مايكل مور كه به عنوان كارگردان منتقد بوش و كاخ سفيد معروف است در فيلم «فارنهايت 11/9» كاخ سفيد را در ماجراهاي يازدهم سپتامبر مقصر دانسته. اعمال تبعيض عليه اين سينماگر ضد بوش سوژه اين روزهاي مطبوعات سينمايي جهان است.



بخش‌هاي مستند «زادبوم» تمام شد

هم‌ميهن: فيلمبرداري بخش‌هاي مستند فيلم سينمايي «زادبوم» به كارگرداني ابوالحسن داوودي به پايان رسيد. به گزارش خبرنگار سينمايي «هم‌ميهن»، هفته گذشته فيلمبرداري بخش‌هاي مربوط به بيرون آمدن «لاك‌پشت‌ها» از تخم در سواحل قشم پايان يافت. به اين ترتيب فيلمبرداري مربوط به بخش‌هاي داستاني «زادبوم» از مهرماه آغاز مي‌شود.

 داوودي در اين مدت پيگير ساخت هزار روباتي است كه قرار است در چين توليد شود و به جاي لاك‌پشت‌ها در صحنه‌هايي كه امكان حضور آنان وجود ندارد، استفاده شود. عزت‌الله انتظامي، پرويز پرستويي، بهرام رادان و گلشيفته فراهاني بازيگراني هستند كه حضور آنان در اين پروژه قطعي شده است و تنها انتخاب يك بازيگر زن كه مقابل پرستويي بازي مي‌كند، باقي مانده است. تهران، قشم و چند کشور خارجي لوکيشن‌هاي اصلي اين فيلم هستند.



«قفل‌ساز» مهرماه اكران مي‌شود

هم‌ميهن: «قفل‌ساز» به كارگرداني غلامرضا رمضاني مهرماه در سينماهاي تهران اكران مي‌شود. رمضاني در گفت‌وگو با خبرنگار سينمايي «هم‌ميهن» گفت:«اكران «قفل‌ساز» تا 80 درصد در مهرماه قطعي شده است و اميدوارم در همين زمان فيلم اكران شود.»

 اين فيلم سال گذشته در جشنواره فيلم فجر و ارديبهشت‌ماه در جشنواره فيلم كودك و نوجوان همدان به نمايش درآمد.

 داستان فيلم درباره پديده كودك‌آزاري است. حسين جعفريان، مدير فيلمبرداري اين فيلم است و حسن آقاكريمي، تهيه‌كنندگي آن را برعهده دارد. اين فيلم به همراه « تک درخت‌ها» به کارگرداني سعيد ابراهيمي فر روز گذشته پروانه نمايش گرفت.



مستند «تلويزيون فرانسه» به نيمه رسيد
هم‌ميهن: فيلمبرداري مستند شش قسمتي «تلويزيون فرانسه» به كارگرداني مهدي كرم‌پور به نيمه رسيد. كرم‌پور در گفت‌وگو با خبرنگار سينمايي «هم‌ميهن» گفت: بخش‌هايي از اين مستند چندي پيش در شهرهاي ليون‌وكت فيلمبرداري شد و طي دو هفته آينده براي فيلمبرداري ساير بخش‌ها در پاريس و نانت به همراه گروه به فرانسه مي‌روم. اين مستند كه به فعاليت‌ها و برنامه‌هاي

فرهنگي – هنري و وضعيت اجتماعي مي‌پردازد به سفارش شبكه انگليسي پرس توليد مي‌شود. محمد آرادپوش فيلمبردار اين پروژه است و نازنين مفخم تدوين آن را برعهده دارد. محمدعلي حسين‌نژاد به عنوان محقق با كرم‌پور همكاري مي‌كند. کرم‌پور شهريور ماه فيلم سينمايي « آوازه خوان نه آواز» را جلو دوربين مي برد.


 

صفحه نخست :: فرهنگ :: سينما و تلويزيون    PDF
بخشي از سخنان جواد شمقدري در روزنامه باني‌فيلم سه‌شنبه 22 خرداد
مي‌توانيم مثل خيلي‌ از کشورها سينما را حذف کنيم

... ظرفيت توليد سينماي ايران بالاي يكصد و پنجاه فيلم در سال است. به عنوان شاخص اول، من كه به بدنه دولت آمدم به اين باور رسيدم كه با اخذ بودجه لازم مي‌توان به توليد بالا اميدوار بود.

 اما امروز ما مي‌بينيم كه توليد فيلم در ميانگين 70-60 فيلم در نوسان است و سيستم جوابگو نيست و تازه از اين تعداد فيلم توليد شده 20 فيلم آن وارد صندوق «عدم» مي‌شود و اصلا قابليت عرضه و نمايش ندارد.

 در واقع ما داريم در طول سال 50-40 فيلم عرضه مي‌كنيم، از طرفي جمعيت ايران 70 ميليون نفر است. مخاطب اين فيلم 5 و6 ميليون نفر و حداكثر 10 ميليون نفر است و در بهترين حالت يك‌هفتم جمعيت ما سينمارو خواهند بود. اين شاخص، شاخص مطلوبي نيست، راندمان توليد ما يك‌سوم و يك‌پنجم است.

 چهارپنجم آن وارد بحران خواهد شد و در آخر مجبوريم به جان همديگر بيفتيم. هم‌اكنون انبوه نامه‌هاي هنرمندان است كه به دست ما مي‌رسد كه در مشكلات غرق هستند و بعضا به نان شبشان هم محتاج. شاخص دوم اينكه جامعه ايراني بايد برخوردار از اين فعاليت‌ها باشد. سينماي ايران در بهترين حالتش يك‌هفتم مخاطب را داراست و حدود 80 درصد از ايراني‌ها مخاطب سينما نيستند يعني با سينماي ايران رابطه ندارند، بنابراين 20 درصد مخاطب داريم و مي‌توانيم مثل خيلي از كشورها سينما را حذف كنيم.

 درست مثل 140 كشوري كه اصلا سينما را از سبد زندگي مردمشان حذف كرده‌اند و برنامه خود را از طريق تلويزيون پيگيري مي‌كنند...


... اين شكست حداقل 18 سال پيش اتفاق افتاده است اما سرپوش گذاشتند. شما يك جنازه را روي زين اسب نشانده‌ايد و مي‌گوييد كه اين فرمانده شماست، پس بجنگيد!

اين بازي روزي بايد تمام شود، مترسك كه قهرمان ملي نيست، بايد كسي جرات كند و بگويد اين قهرمان جنازه‌اي بيش نيست. شكست‌خوردگي در سينماي ما جا افتاده است. اين شعبده‌بازي است و با متوسل شدن به ابزارهاي مدرن آن را سرپا نگه داشته‌اند. سينماي ايران سال‌هاست كه نفس‌هاي آخرش را كشيده و تمام شده است.

بيش از 80 درصد هم بودجه اين سينما را دولت مي‌پردازد و 20 درصدي هم كه بخش خصوصي مي‌آورد و شما اگر واقع‌بينانه آن را بنگريد پولي وجود ندارد، باز به اتكاي 20 درصد نامرئي‌اش و با شعبده‌بازي چند برابر سودش را مي‌برند!

اصلا بخش خصوصي در سينما وجود ندارد. همه بخش دولتي است. امروز شما بدهي سينماگران به بانك‌ها را بررسي كنيد. امروز بنياد فارابي صورت‌حسابي را در طول سال ارائه مي‌دهد و ما مي‌بينيم كه در مقطعي يك رقم بزرگ را معدوم كرده‌‌اند تا بدهي سينماگران را پاك كنند.

بخشي از آن را بخشيده‌اند و بخشي ديگرش را دستكاري كرده‌اند و اسنادي ارائه نمي‌شود. آن بخشي هم كه اين هفت، هشت سال اخير ارائه شده به عنوان دارايي بنياد فارابي محسوب مي‌شود. 90 درصدش در اختيار خودش نيست، يعني وجود خارجي ندارد. پولي بوده و رفته و برگشتي نيز ندارد.

 هيچ‌كس حاضر نيست اين مسائل را بگويد و هر سال نيز سكوت مي‌كنند و اين يك واقعيت كتمان نشدني است ولي مي‌خواهند پيچيده‌اش كنند. اين جنازه بوگرفته را با عطر و گلاب معطر مي‌كنيم. بالاخره بايد روزي همه بپذيريم كه سال‌ها به دنبال آن جنازه باحسرت مي‌رويم و خيال مي‌كنيم كه قهرمان هنري واقعي ماست!...

... من معتقد نيستم كه سينما بايد از بين برود بلكه از بين رفته است. ما شاخصه‌هايي را در ميدان مي‌گذاريم كه براي سيستم حكومتي قانع‌كننده نيست. راندمان كاري يك‌پنجم، بهره‌مند شدن يك‌هفتم از اين عرصه در جامعه ايراني راضي‌كننده نيست اما براي شروع خوب است. اينها براي پله اول مناسب است، اما براي اوج مناسب نيست، بلكه فاجعه است.

در يك سطح هم‌كف راه مي‌رويم خيال مي‌كنيم در قله دماوند راه مي‌رويم كه واقعا اينطور نيست اما نقطه شروع خوبي است. البته حالا عده‌‌اي ادعا مي‌كنند كه سينماي ما در اوج است، نه‌تنها ما در اوج نيستيم بلكه در يك شرايط بسيار خطرناك هستيم و حتي مي‌خواهم بگويم بخشي از اين سيستم سال‌هاست كه در اين باتلاق خفه شده است.

در عوض عده‌اي دارند اداي اوج را درمي‌آورند. سينماي ما مثل يك درخت خشك شده است اما يك جوانه نيز دارد و از درونش حيات مجددي را نيز دارد كه كافي است بفهميم و درك كنيم ولي اگر فكر كنيم كه اين درخت مرده است ولي ميوه و ثمره نيز مي‌دهد، فاجعه است...

در حاشيه حرف‌هاي جواد شمقدري در باب امكان حذف «سينماي ايران»
خطرناك است، خيلي خطرناك است

امير قادري:ديشب داشتم برنامه نود مي‌ديدم. باشگاه پاس را فروخته بودند (باشگاه پاس را فروخته بودند!!) و خبرنگارها رفتند سراغ قديمي‌هاي باشگاه كه از آنها درباره اين ماجرا بپرسند. نوبت اصغر شرفي كه شد، به نظرم رسيد يكي از نسل قبل حرف مي‌زند.

 شرفي مي‌گفت: اين باشگاه خاطراتش است، پاس اسمي بوده كه به مردم كشورش شادي بخشيده و شادماني داده (حرف‌هايش خيلي قديمي است؟) و اينكه فردا اگر نوه‌هايش ازش بپرسند سال‌ها پيش چه مي‌كرده، او به‌عنوان يك پدربزرگ چه‌ طور از روزهاي جواني حرف بزند؟ از روزگاري كه به‌عنوان يك جوان جسور، با پيراهن اين باشگاه، مي‌دويده و چمن‌ سبز ورزشگاه را لگد مي‌كرده و گل مي‌زده و اينها.

دلم گرفت، نه فقط به اين خاطر كه پاس را فروخته بودند (ما كي طرفدار پاس بوده‌ايم كه حالا باشيم؟ جز آن روزي كه در 10 دقيقه پاياني سه تا گل از پرسپوليس خورد). بيشتر دلم گرفت وقتي بين اين همه صحبت درباره خريد و فروش، حرف‌هاي اصغر شرفي به نظرم اينقدر قديمي آمد.

صحبت درباره خاطرات و هويت و شادكردن و به وجد آوردن تماشاگر، انگار زمزمه‌‌اي بود از حلقوم نسل‌هاي قبل، كه هيچ ربطي به ما و روزگار ما نداشت. اين حرف‌ها كه نبايد اين قدر قديمي و بي‌قدر به نظر برسد.

اينها مال ديشب بود و امروز كه آمدم روزنامه، چشمم افتاد به باني فيلم امروز، حرف‌هاي جواد شمقدري در اين‌باره كه حالا ديگر مي‌شود سينماي ايران را حذف كرد. سينماي كشور ما به جايي رسيده كه مي‌شود حذفش كرد. اين حرف را تا به حال كسي نگفته بود.

 بد اين سينما را گفته بوديم، مثل اين دوره آخر جشنواره فجر، ازش قطع اميد كرده بوديم، ازش متنفر شده بوديم، به نظرمان رسيده بود كه ريا و بلاهت دارد مغز استخوانش را پوك مي‌كند، از فيلم‌‌هاي جشنواره‌اي و آثار «فرح‌بخش»اي‌‌اش، به حد جنون رسيده بوديم، ولي اينكه يكي پيدا شود و بخواهد عين باشگاه پاس، خبر پاك‌شدن سينماي ايران از خاطرات‌مان را بدهد، حيرت‌انگيز است.

 بعضي اتفاق‌ها نبايد بيفتند، اصلا فكرش را هم نبايد بكنيم. اين طوري مي‌‌شويم مثل اصغر شرفي، بي‌خاطره و بي‌پشت. چيزي نخواهيم داشت كه تعريف كنيم، حرفي نخواهيم داشت كه بزنيم، خاطره‌اي نخواهد بود كه به آن افتخار كنيم. مثل قصه‌هاي علمي تخيلي، تبديل مي‌شويم به آدم‌هايي كه همه شبيه هم شده‌اند، عوض اين كه با غرور و خون گرم، حضور و وجودمان را به جهان اطراف تحميل كنيم، مي‌شويم چند تا آدم ذليل بي‌خاطره، بي‌هويت، بي‌درك و راضي. اينجا همه چيز روي هواست.

بخشي از حرف‌هاي جواد شمقدري درست است. اين كه ضريب نفوذ سينماي ايران، چه قدر كم است. اينكه بخش مهمي از محصولات سالانه اين سينما، امكان و فرصت اكران ندارند: «20 درصد مخاطب داريم و مي‌توانيم مثل خيلي از كشورها سينما را حذف كنيم.» اينكه 80 درصد بودجه اين سينما را دولت مي‌پردازد و بالاخره اينكه اين سينما جنازه‌اي بيش نيست.

 اين حرف‌ها را قبل از آقاي شمقدري خيلي‌هاي ديگر هم زده‌اند، حرف‌هاي درستي هم هست، اما هيچ‌كدام از اين حرف‌ها دليل حذف سينماي ايران نمي‌شود. جواد شمقدري نگفته «بايد» اين سينما را حذف كنيم، گفته بايد تغييرش داد يا «مي‌شود» حذفش كرد، اما صحبت درباره همين «مي‌شود» است.

 با همه اين بد و بيراه‌ها، با وجود همه كمبودها و مشكلاتي كه پذيرفته‌ايم، باز بايد با اين «مي‌شود» مبارزه كنيم. اين ديگر خانه آخر است و شوخي نيست. حالا كه قرار است همه چيز با يك‌پنجم و يك‌هفتم و دودهم و درصد و تومان و ريال سنجيده شود، اجازه ندهيم كه سينماي ايران به سرنوشت باشگاه پاس دچار شود، يك موسسه خصوصي باشگاه پاس را خريده: همين و تمام.

وقتي بيشتر زورمان مي‌گيرد كه به اين نكته فكر كنيم بخش مهمي از اين نفوذ اندك و بي‌اعتباري سينماي ايران به‌خاطر سياست‌هاي دولتي است.

 وقتي فيلم‌ها را به معناگرا و فاقد معنا تقسيم‌بندي مي‌كنيم، وقتي به فيلم‌هايي وام و اعتبار مي‌دهيم كه مي‌دانيم ارتباطي با انبوه تماشاگر برقرار نخواهند كرد، وقتي تلقي‌مان از فيلم فاخر، آن چيزي نيست كه مردم ما به‌خاطرش به سينما مي‌روند و هنرمندان و منتقدان ما تاييدش مي‌كنند، وقتي با هزار و يك بايد و نبايد، سينما را اسير كرده‌ايم، وقتي جوايز جشنواره فجرمان مثل پارسال اهدا مي‌شوند، وقتي افتخارمان مي‌شود جوايز خارجي فيلم‌هايي كه سازندگان يا اصلا بلد نيستند دوربين‌شان را روشن كنند، يا از عدم نمايش و توقيف فيلم‌هاي‌شان در داخل كشور نان مي‌خورند...

اينها همه به كنار، اين روزها سي‌دي‌هاي قاچاق فيلم‌هاي روي پرده در تمام شهر پخش شده است، اين‌طوري به قول سعدي ديگر: «سنگ را بسته و سگ را گشاده‌ايم.»

اينا البته دليل نمي‌شود كه سينماگران و سينمايي‌نويسان ما بي‌تقصيرند. اتفاقا بخش مهمي از اين اشكال‌ها به خود ما برمي‌گردد. نه ديروز و امروز كه فردا هم به سينماي رياكار و دست به عصا و اغلب نابلد كشورمان گير خواهيم داد. همچنان معتقديم كه در اين سينما سالي دو، سه فيلم به دردبخور، بيشتر توليد نمي‌شود، اما همه اين بحث‌ها مال وقتي است كه اصل وجود سينماي ايران مورد شك و ترديد قرار نگيرد.

 اين حرف‌ها همه مال وقتي است كه در چارچوب اين سينما بحث كنيم. سينماي امروز ايران اغلب فاجعه است، حرفم فقط اين است كه در بروز اين فاجعه همه ما مقصريم، اما اينكه بحث حذف اين سينما را مطرح كنيم...، نه رفيق، خيلي خطرناك است.

باشگاه پاس فروخته شد و رفت پي كارش. مي‌ترسم به سرنوشت اصغر شرفي دچار شويم. مي‌ترسم ما هم انگار از سياره‌‌اي ديگر، براي نوه‌هايي از سياره‌اي ديگر، تعريف كنيم كه سينماي ايراني بود و در اين سينما فيلم‌هايي ساخته شد مثل رد پاي گرگ و سفر به چزابه و ليلا و شوكران و سرب و بودن و نبودن و نفس عميق و سنتوري... اينكه مردم در سالن‌ها شاد بودند يا غمگين مي‌شدند و خاطراتي داشتند و... و خلاصه اينكه يادش به خير.

amirghaderi@cinemaema.com

برادران اسکات در سال 2006 : درباره دو فيلم «دژا وو» و «يك سال خوب»
ديروز مي‌بينمت!

نويد غضنفري:ديده‌ايد اين كارآگاهان «هولمز» گونه را؟! مي‌آيند در صحنه جنايت، دوري مي‌زنند و با نگاهي دست مي‌گذارند روي دو سه نكته‌اي كه عمرا به چشم هيچ‌كس قابل نيامده و بي‌خيال باقي چيزهاي كم‌اهميت مي‌شوند، يعني يك جور غربال نكته‌ها، انگار صحنه جنايت را توي ذهنشان بازسازي مي‌كنند.

داگ كارلين، مامور اي تي اف (دنزل واشنگتن) در «دژا وو» از همين گونه است، گيريم تكنولوژي فيزيك، ماشيني در اختيارش قرار داده كه مي‌تواند قسمتي از گذشته را روي مانيتور بزرگ مقابلش ببيند و بررسي كند.

 آل پاچينو «بي‌خوابي» كريستوفر نولان را يادتان هست؟ چطور در صحنه جنايت، گذشته در ذهنش نقش مي‌بست و براي ما نمايش داده مي‌شد. كارلين حتي خصلت قديمي اين نمونه كارآگاهان را حفظ كرده، اينكه شيفته و پريشان مقتول مونث پرونده‌اش مي‌شود، مثل اسكاتي (جيمز استوارت) در «سرگيجه».

 گيريم اين يكي مي‌تواند با تغيير كوچكي كه در گذشته ايجاد مي‌كند، قدري تقدير را عوض كند، مثلا در بازخواني گذشته توسط اسكاتي، مادلين (كيم نوواك) نيفتد! يعني شدني است؟! اين يكي ديگر به نوع نگاه اسكات نسبت به دنياي پيرامون‌اش برمي‌گردد، مگر نه اينكه براي «عشق حقيقي» هم دو پايان در نظر گرفته بود و دست آخر هپي اندينگش را گذاشت!

فيلمنامه نويسان اسكات، روسيو و مارسيلي، توانسته‌اند اين روايت رفت و برگشت زماني را پر و پيمان و بدون گاف و سوتي‌هاي معمول اين نوع قصه‌ها طرح كنند و براي جالب‌تر شدن موضوع انگشت روي تئوري‌هاي مطرح شده «فضا و زمان» توسط انيشتين در فيزيك گذاشته‌اند!

 اوج استفاده از اين نكته هم آن قسمتي است كه كارلين براي دريافت سيگنال‌هاي واضح از گذشته! توي ماشين مي‌نشيند و به محل وقوع حادثه مي‌رود. دو تصوير مقابلش نقش مي‌بندد، تصاوير زمان حال و آنچه كه از گذشته دريافت مي‌كند. با تمام اين حرف‌ها و با توجه به تشريح ساده‌اي كه پاول (وال كيلمر) از آن دستگاه مي‌كند:«مي‌تواند زمان را در محدوده‌اي مشخص نگه دارد تا رويش كار كنيم»، گويا باز هم توانايي اين را ندارد كه همان محدوده زماني گذشته را بازگرداند! (خيلي سخت شد؟!)

يعني اگر آن همه مامور و محقق كه دارند لحظه‌هاي پيش از مرگ كلير (پولا پاتن) را نگاه مي‌كنند، لحظه‌اي را از دست بدهند، ديگر نمي‌شود كاريش كرد. دقيقا همين‌جاست كه اسكات ضربه اش را به ما وارد مي‌كند و همه آن فصل‌هايي كه به كوچك‌ترين و كم‌اهميت‌ترين كارهاي روزمره دخترك خيره شديم، معنا و مفهوم پيدا مي‌كنند. طوري كه كارلين و ما حاضر نيستيم حتي ذره‌اي از آنها را از كف بدهيم. مثل آن لحظه از تصاوير گذشته دخترك كه دارد خودش را در آينه برانداز مي‌كند و طبق عادت با خودش حرف مي‌زند و مي‌خندد!

پيرمرد انگليسي مست!

بايد مثل ريدلي اسكات عمري را پشت سر گذاشته و كلي كهنگي را تجربه كرده باشي تا در آستانه هفتاد سالگي، بتواني از فيلمنامه‌اي با قصه ساده و تكراري، فيلمي مفرح و سرخوشانه مثل «يك سال خوب» بيرون بكشي. «يك سال خوب» قبل از هر چيز، جنگ من است با «من»! ريدلي اسكات انگليسي‌مآب در آستانه كهنگي مي‌خواهد فرانسوي باشد، يله و راحت.

 مقابله‌اي كه از ابتدا به شكل‌هاي مختلف نشان داده مي‌شود و اتفاقا يكي از دلايل مهم جذابيت فيلم، همين است. مثل جنگ مكس اسكينر (راسل كرو) با مدل ماشين فرانسوي‌اي كه منشي‌اش عمدا برايش فراهم كرده، يا كركري بامزه‌اي كه مكس با آن جمع دوچرخه‌سواران فرانسوي دارد و هروقت از كنارشان رد مي‌شود بلند فرياد مي‌زند:«لنس آرمسترانگ»! (قهرمان دوچرخه‌سواري آمريكايي).

 جايي از ماجرا كه مكس و دوفلت (ديدي بوردون) دارند دستي به سر و شكل خانه و باغ مي‌كشند، ترانه مشهور «Hey Joe» (كه اريژينال ساند تراك«The Dreamers» هم بود) به شوخي، با كلام فرانسوي پخش مي‌شود! مسابقه تنيس بين مكس و دوفلت مفرح‌ترين آنهاست. مكس خودش را فرد پري (فردريك جان پري، تنيسور انگليسي، قهرمان پنج دوره جهان) مي‌نامد و دوفلت كه كلاه مارك لاكاست سرش است، به اسم رنه لاكاست (ژان رنه لاكاست، تنيسور قهرمان فرانسوي) بازي را شروع مي‌كند!

 تقابل‌هايي كه كم‌كم منجر به استحاله و دگرگوني شخصيت مكس (ريدلي اسكات؟!) مي‌شود. اوج استحاله از نوع فرانسوي مكس موقعي است كه بالاخره با فاني (ماريون كوتيلارد) قراري براي شام مي‌گذارد تا با هم از سلايق‌شان بگويند، در پس‌زمينه هم تكه‌هايي از فيلم «تعطيلات موسيو اولو» پخش مي‌شود كه با توجه به كت و لباس‌هاي مسخره مكس در طول فيلم اشاره زيركانه‌اي است.

 مكس براي فاني از بي‌احساسي مفرطش مي‌گويد و اينكه در اعتماد به ديگران ناتوان است، اما اينها را در حالي مي‌گويد كه مدت‌هاست باران شروع شده و از شدت آن همه رستوران بساط‌شان را جمع كرده‌اند و رفته اند.

...خب، گفتيم كه «يك سال خوب» محصول دوران شيرين پيرمردي است. مصداقش در داستان هم پدر پير و شيرين‌عقل دوفلت است كه دائم مواظبش هستند مبادا جايي برود يا كاري كه نبايد بكند! فيلمسازهايي مثل ريدلي اسكات در تاريخ سينما زياد داشته‌ايم كه مفرح‌ترين ساخته‌هايشان بعد از شصت سالگي بوده، نمونه‌اش هم هوارد هاكس و «ريو براوو»اي است كه در 64 سالگي ساخته است.

 

    کليه حقوق متعلق به روزنامه هم ميهن مي باشد
نرم افزار خبر : شرکت ارتباطات نوین فرانام